از عدالت خواهی تا مشروطه خواهی

در بحث پیشین مطرح شد که تغییر در­خواست مبارزان نهضتی که به نام مشروطه معروف شد، از اصل اسلامی عدالت به مشروطه­خواهی تغییر یافته و ورود لفظ مشروطه به جمع متحصّنین طبق بعضی اسناد از طریق همسر کاردار سفارت انگلیس در ایران بوده و طبق اسناد دیگری توسط «ملک المتکلّمین» دوست روحانی روشنفکر «یحیی دولت­آبادی» صورت گرفته که با سفارت انگلیس در ارتباط بوده است؛ و نیز گفته شد که در اثر عدم تیز­بینی بعضی از رهبران روحانی این نهضت، رهبری آن نهایتاً از دست روحانیّت خارج شد به روشنفکران وابسته منتقل گردید.

در ادامه به سرگذشت عبرت آموز رهبران روحانی این نهضت علی الخصوص شیخ فضل­ا... نوری و مصیبت­هایی که بر سر آنان آمد می­پردازیم.

شیخ فضل­الله آنچنان­که از اظهاراتش پیداست، ضمن اینکه مثل دیگر علمای برجسته­ی آن زمان با اصل مشروطه مخالف نبود، از آنجا که دید قانون اساسی مشروطه از منابع خارجی ترجمه می­شود و به عینه به تصویب می­رسد، آن را یک خطر و راه نفوذ بیگانگان می­دانست و این نسخه­ی غربی را منطبق با اسلام و متناسب با جامعه­ی اسلامی نمی­دانست؛ بنا­بر­این چند درخواست بسیار مهم را مطرح و بر آنها پا فشاری کرد؛ از جمله:«تصریح لفظ مشروعه و قانونِ محمّدی به کلمه­ی مشروطه»، «اصلاح قانون مطبوعات» که از آن به بعد به راحتی به ارزشهای دینی توهین نشود، «نظارت هیأت مستقلّی از روحانیون جهت نظارت بر مصوبات» و «رفع ابهام از برخی الفاظ مثل مساوات». اما متأسفانه به­اصطلاح روشنفکرانی مانند سیّد حسن تقی­زاده با کارشکنی­ها، تهمت­ها و تخریب­های فراوان نسبت به شیخ فضل­الله، توانستند حتّی نظر علمای نجف را نیز به سوی خود جلب کنند؛ ضمن اینکه در داخل نیز از حمایت روحانیون بی­غرض امّا کم­بصیرتی مانند سید محمد طباطبایی نیز بهره می­بردند. شیخ فضل­الله حتی بیرق غربی­ها را که به عنوان امان­نامه به او داده بودند تا بالای خانه­ی خویش نصب کند، نصب نکرد. شیخ فضل­الله نهایتاً به دستور سرانی مانند سید حسن تقی­زاده و حیدر عمواغلی، طی یک محاکمه­ی نمایشی به دادستانیِ روحانی­نمایِ فراماسونر یعنی شیخ ابراهیم زنجانی به اعدام محکوم شد و مظلومانه در راه عقیده­اش به شهادت رسید که چگونگی شهادت ایشان و بی­احترامی­هایی که نسبت به این بزرگوار روا داشته­شد، خود جای تأمّل فراوان دارد که تحقیق و اطلاع از این امر را به جهت فرصت کم به مخاطب واگذار می­کنیم.

ادامه نوشته

آرمان­خواهی یا مصلحت­اندیشی؟!!

محمدرضایی:

آرمان­خواهی یا مصلحت­اندیشی؟!!

آرمان­خواهی و مصلحت­اندیشی دو مقوله­ی به ظاهر متناقضی هستند که هر دو، تأثیر به­سزایی در پیشرفت یک مجموعه دارند. خواه این مجموعه یک اداره باشد یا یک جامعه­ی دانشگاهی و یا در سطحی بالاتر یک کشور. مهم­ترین و بارز­ترین نمونه­های آرمان­خواهی و یا به عبارت کامل­تر و جامع­تر «عدالت­خواهی» در طول تاریخ، انقلاب­های مردمی صورت گرفته علیه حکومت­های استکباری می­باشد که به جرأت می­توان گفت که انقلاب اسلامی ایران متعالی­ترین و موفّق ترین آنها پس از قیام امام حسین(ع) و به تأسّی از آن می­باشد، و از نمونه­های آشکار مصلحت­اندیشی نیز می­توان به تصمیم­گیری­های حکیمانه­ی ائمه ما و شیعیان ایشان در زمان حکومت­های فاسد عصر خود -نظیر پذیرفتن ولایت­عهدی مأمون توسط امام رضا(ع)- و یا تصمیمات و انتصابات امام خمینی(ره) در اوایل انقلاب اسلامی اشاره کرد،که در این مجال فرصت بیان جزئیات نمی­باشد.

امّا همانگونه که انتظار می­رود معمولاً در طول تاریخ، علما، دانشجویان و دانشگاهیان بارز­ترین قشر عدالت­خواه و نیز مسئولین و تصمیم­گیرندگان -به نسبت مسئولیّت­شان- به عنوان بارزترین قشر مصلحت­اندیش شناخته شده­اند. اکنون سؤال اینجاست که افراد یک مجموعه به خصوص جامعه­ی دانشگاهی کدام رویکرد را باید پیش بگیرند و به عبارت دیگر آیا عدالت­خواهی و مطالبه­گری با مصلحت­اندیشی قابل جمع است یا خیر؟

این سؤالی است که چند سال پیش توسط دانشجویان در دیداری با رهبر معظم انقلاب مطرح شده است و ایشان نیز به وضوح پاسخ این سؤال را بیان فرموده­اند:

ادامه نوشته

بی شرمانه زیستن

سیدعلی قریشی:

بی شرمانه زیستن

گاهی اوقات تصمیم می گیری درباره موضوعی حرفی رو بگی یا بنویسی درست همون روزهایی که تلاش می کنی بهترین کلمات رو در کنار هم بگذاری تا موضوعی که بهش فکر می کنی رو بهترین نحو ارائه کنی نوشته ای یا شعری رو از نویسنده یا شاعری می بینی که به بهترین نحو محتوای حرفت رو می رسونه اگه واقعاً رسوندن محتوای حرفت مهم تر باشه، میشه بی خیال نوشتن یا گفتن حرفات به ادبیات خودت بشی و همون مطلب را عیناً نقل کنی. مدتی بود می خواستم مطلبی رو با موضوع داستانی که نقل می کنم رو بنویسم تا اینکه چند شب پیش در حین مطالعه کتاب ابوالمشاغلِ نادر ابراهیمی به این داستان برخوردم که تصمیم گرفتم تقریباً تمام داستان رو عیناً تو نشریه بنویسم.

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟

گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلاً، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.

حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت:

بله ... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتاً چه خوب آمد و چه خوب رفت...

ادامه نوشته

چهره شناسی

انسان هایی که روی کره زمین زندگی می گنند، هر کدام تیپ و شخصیتی مخصوص به خود دارند؛ با وجود این،روان شناسان سال ها سعی داشتند این انواع شخصیت های متفاوت و متنوع را مانند تمام قوانین کلی بشر، در گروه هایی ملموس و مشخص جای دهند و آنها را دسته بندی نمایند. به همین دلیل روان شناسان و فیلسوفان، هر کدام بنا بر طبع و سلیقه خویش و طبق برداشتی که از شخصیت ها و رفتارهای انسان ها داشته اند؛ گروه ها و تقسیم بندی هایی را برای آنها پیشنهاد کرده اند.

بقراط پزشک عهد قدیم، گونه ای از تیپ شناسی را مطرح کرده که در آن، مزاج انسان ها را به 4 دسته تقسیم می کند. این 4 دسته عبارتند از:مزاج بلغمی (لذت پرست و آسایش دوست)، مزاج دموی (فعال و پرانرژی)، مزاج صفراوی (باصلابت، با اراده و اقتدار و البته بدبین) و مزاج سودایی (فطرتا فعال، چالاک و خیال پرداز).

پروفسور " اچ شلدون" تیپ شناسی را ارائه می دهد که در بر اساس مرفولوژی (ریخت شناسی) و آزمایش های روان شناسی پایه ریزی شده است. او انسان ها را از نظر ویژگی های فردی به سه گروه عوده تقسیم می کند: تیپ ویسرتونیک (یا تنفسی؛ ملایم، مؤدب و خنده رو)، تیپ سربروتونیک (یا دماغی؛ علاقه مند به امور فکری و معنوی، آرام و گوشه نشین) و تیپ سرماتونیک (یا جسمی؛ جسور، ماجراجو و خشن). این تیپ شناسی معروف ترین و  مورد قبول ترین آنها در عصر جدید است

ادامه نوشته

آغاز تشیّع

مریم شجاعی

آغاز تشیّع:

همه­ی علما و اهل قلم بر این باورند که آغاز تشیّع و پیدایش آن را که برای اولین بار به شیعیان حضرت علی(ع) معروف شدند از زمان رسول گرامی اسلام(ص) باید دانست؛

امّا با وجود همه­ی این اتّفاق نظر­ها باز هم درباره­ی فرَق شیعه اختلاف نظر وجود دارد. مثلاً دکتر پرویز صانعی در کتاب «قانون و شخصیت» بر این نظر تاکید کرده که فرقه­ی شیعه از ابتکارات فکر ایرانی بوده و علت این امر را حفظ استقلال ملی و اعتقادات باستانی ایرانیان دانسته؛ در صورتی که از روایاتی که از حضرت محمد(ص) موجود است بر این نکته تأکید شده که شیعه از زمان ایشان شکل گرفته و ایشان مذهب تشیّع را منصوب به حضرت علی(ع) دانسته­اند. مثل این روایت که می­فرمایند:«ای علی تو و شیعیانت در کنار حوض(کوثر) بر من وارد می­شوید و علی و شیعه­ی او، آنها در روز قیامت رستگارند.» و یا اینکه «ابن­مردویه» از علی(ع) نقل می­کند که رسول خدا(ص) به من گفت:«تو و شیعه­ی تو وعده­گاه من و وعده­گاه شما حوض(کوثر) است وقتی اُمتها برای حساب آورده شوند و دعوت­کنند­گان مسروران را.» از جمله علمایی که بر این نکته صحه گذاشتند و این مطلب را تأیید کردند که شیعه از زمان رسول­الله بوده­است، می­توان شیخ صدوق، سعد­القمی و شیخ مفید را نام برد.

ادامه نوشته

خوش به حال اون ور آبی ها!

سمیه عرب:

خوش به حال اون ور آبی ها!

می دونی تو آمریکاچقدر آزادی هست؟اصلاًتوروابط زن و مرد که اینقدر سخت گیری نمی کنند.بابا توایران اصلاًنمیشه نفس کشید!دیگه خسته شدم ازاین همه محدودیت!!این ها جملاتی است که اززبان برخی ها شنیده می شود,اماچرا؟!

راستی چرا اگه از یکی از ماها بپرسندکه:آزادی یعنی چه؟؟اولین تعریفی که به ذهنمان می رسد این است که هیچ قیدوبندی نداشته باشیم وباخیال راحت هرکاری که میشود انجام داد و میلمان میکشدانجام دهیم؟؟

داستان آزادی به این سادگی ها هم که ما فکر می کنیم نیست و اختلاف نظرهای زیادی میان مکاتب,حکماو فلاسفه در تعریف آزادی وجود دارد.

ادامه نوشته

نشریه سیاسی فرهنگی اجتماعی رویش-شماره 2



برای دانلود نشریه سیاسی فرهنگی اجتماعی رویش-شماره 2 به ادامه مطلب بروید...


ادامه نوشته

دانلود نشریه سیاسی فرهنگی اجتماعی رویش-شماره 1






برای دانلود نشریه سیاسی فرهنگی اجتماعی رویش-شماره 1 به ادامه مطلب بروید...



ادامه نوشته

فرمول انتخابات

محمدرضاسنگ سفیدی :

فرمول انتخابات

برای تبیین هر فرمول باید یک سری داده ها داشته باشیم . با کنار هم گذاشتن آنها می توان یک فرمول را نوشت . فرمول انتخابات را بر اساس بازیگران آن می توان تبیین کرد.

اگر بخواهیم خیلی ژورنالیستی و کلیشه ای به بازیگران انتخابات اخیر نگاهی بیندازیم  آنها را باید به دو دسته کلان تقسیم بندی کنیم. اصولگرا و اصلاح طلب. البته در این مختصر خیلی قصد نداریم جریان شناسی سیاسی کنیم. هدف چیز دیگری است. اصلاح طلبان که در تب و تاب آمدن و نیامدن هستند. عده ای ناز و غمزه می آیند و اِشوه می ریزند که تا نازمونو نخرید نمی آییم.- سعی کردم یه جوری بگم به کسی بر نخوره-. عده ای معتدل ترند و مثل بچه خوب می گویند می آئیم. پس شد خاتمی و سبزی ها! از یک طرف و امثال عارف و کواکبیان و ... از طرف دیگر. بازیگر همیشه حاضر صحنه انتخابات کشور را نباید فراموش کرد، هاشمی رفسنجانی.

ادامه نوشته

بهترین و بدترین انتخابات جمهوری اسلامی

800x600

محمدرضاسنگ سفیدی:

 

بهترین و بدترین انتخابات جمهوری اسلامی

با سلام. به دلیل پیش رو بودن انتخابات مجلس نهم، تصمیم گرفتیم سلسله مباحثی را در مورد این انتخابات مطرح کنیم. این انتخابات شاید یکی از جالبترین(!) انتخابات ما باشد. تعابیر مختلفی از این انتخابات شده. یکی آن را بهترین انتخابات پس از انقلاب می داند، یکی دیگر آن را مصیبت بار ترین انتخابات –آیت ا... علم الهدی، امام جمعه مشهد-. هنوز تا انتخابات وقت باقی است. برای همین تصمیم گرفتیم به جای پرداختن مستقیم به انتخابات مجلس نهم، به خود انتخابات بپردازیم. آن هم از همان منظر بالا. یعنی بهترین و بدترین انتخابات جمهوری اسلامی که خیلی ها انتخابات پیش رو را مصداق یکی از این بهترین و بدترین ها می دانند.

قبل از این، بهترین و بدترین انتخابات ما ، حداقل از نظر میزان حضور مردم، کدام انتخابات بوده است؟ بیاییم کمی این موضوع را بررسی کنیم.

بدترین انتخابات: معمولاً از هر کس بپرسی بدترین انتخابات جمهوری اسلامی کدام انتخابات بود، اکثرشان انتخابات شورای شهر دوم را بدترین انتخابات می دانند. کمترین حضور مردم در طول تاریخ انقلاب در همین انتخابات بود. نتیجه ی این انتخابات در بدترین شهر از نظر حضور مردم -یعنی تهران- چه بود؟ روی کار آمدن شورای شهری که خودش منجر به روی کار آمدن شهرداری شد که بعدها همان شهردار شد رئیس جمهور.

ادامه نوشته

مسلمان شدن چند کشور اروپایی تا سال 2050

800x600

مسلمان شدن چند کشور اروپایی تا سال 2050

تا سال 2050 از هر 5 فرانسوی یک نفر مسلمان خواهد بود0و نرخ رشد جمعیت اگر به همین منوال ادامه یابد، فرانسه تا چهل سال دیگر به یک کشور اسلامی تبدیل خواهد شد خبر گزاری ابنا در گزارشی مدعی شد کارشناسان آمار با مقایسه رشد دو جمعیت مسلمان ومسیحی در فرانسه به این نتیجه رسیده اند که این کشور حداکثر تا چهل سال اینده به کشوری با اکثریت جمعیت مسلمان تبدیل خواهد شد0بنا بر این گزارش میانگین تعداد اعضای هر خانوار فرانسوی الاصل در فرانسه 8و1 نفر است0 اما شمار متوسط اعضای هر خانواده ی مسلمان در این کشور 1و8 است0 فرانسه زمانی به کثرت کلیساها شهرت داشت، اما امروزه شمار مساجد فرانسه بیشتر از تعداد کلیساهاست

ادامه نوشته

محمدطاهری:

اشغال افغانستان و عراق آنچنان آنها را به‌خود غره کرد که حتی از حمله نظامی و تسخیر ایران نیز سخن گفتند چند سال پیش وقتی غرب از خاورمیانه جدید سخن می‌گفت گمانش این بود که با اتکا به ۳ عنصر حضور نظامی در منطقه، دیکتاتوری دست‌نشانده حاکم بر اکثر ملت‌ها و جریان‌های روشنفکری غرب زده و سرسپرده خواهد توانست امواج آرمانگرایی و ظلم ستیزی را مهار کرده و از بین ببرد. اشغال افغانستان و عراق آنچنان آنها را به‌خود غره کرد که حتی از حمله نظامی و تسخیر ایران نیز سخن گفتند.ناکامی اسرائیل در جنگ ۳۳روزه خوش‌خیالانه بودن طرح آمریکایی خاورمیانه جدید را رو کرد، مقاومت حماس در جنگ ۲۲روزه احتضار آن‌را به نمایش گذاشت و حضور میلیونی مردم در ۹ دی ۸۹ در ایران تیر خلاص را به آن شلیک کرد. حال وقت آن است که ملت‌های منطقه خاورمیانه جدید خود را به رخ مستکبران جهانی و دنباله‌های دیکتاتورشان در کشورهایی همچون مصر، تونس، اردن، یمن، عربستان و... بکشند. همانگونه که موج جدید انقلاب اسلامی در چالش با غرب بر بستر احیای عدالت و مبارزه با فساد و فقر و تبعیض و اشرافیت شکل گرفت و استکبار داخلی و خارجی را همزمان آماج قرار داد، خیزش جدید ملت‌های خاورمیانه نیز در نخستین گام فقر، تبعیض، ناکارآمدی، فساد و اشرافیت دیکتاتوری مورد حمایت غرب را هدف گرفته است. ویژگی مشترک مبارک، بن‌علی، علی عبدالله صالح و... به‌وجود آوردن روند فاسدی از قدرت و ثروت در اطرافیان خود است که طی ده‌ها سال به تعمیق اختلاف شدید طبقاتی، گسترش فقر، عقب ماندگی علمی و تکنولوژیک و انتخابات‌های کاملا نمایشی انجامیده است. حکومت‌های مورد حمایت غرب به بن بست رسیده‌اند و دیگر توپخانه‌های تبلیغاتی امپریالیسم رسانه‌ای و روشنفکران خودباخته نیز یارای آرام کردن توده‌های به‌پاخاسته و به تنگ آمده را ندارند. نکته جالب توجه در انقلاب خاورمیانه جدید محدودنشدن آن به پایتخت‌ها و حضور فعال مردم مستضعف شهرستان‌های کوچک است. جالب است که در این میان وجوه مختلف اسلام آمریکایی به هم نزدیک شده‌اند. از یک سو ژورنالیست‌های غرب‌پرست الشرق‌الاوسط و العربیه مبهوت قیام توده‌ها شده‌اند و از دیگر سو وعاظ السلاطین الازهر در مواجهه با عدالت خواهی توده‌های مسلمان، تظاهرات را حرام اعلام می‌کنند! آخرین حربه‌ای که برای غرب در برابر این سونامی باقی مانده تلاش برای تحمیل گفتمانی بر این نهضت است که این مبارزه همه جانبه علیه استکبار داخلی و خارجی در کشورهای خاورمیانه را فاقد منشور و راهبرد و برنامه مشخص اعلام کنند. شاید بتوان منشور جامعی را که امام علی علیه‌السلام برای حکومت مصر تنظیم کرده و در عهدنامه مالک اشتر در تاریخ به امانت سپرده است یکی از کرامات آن حضرت دانست. نگاهی به نامه‌های ۳۸ و ۶۲ نهج‌البلاغه که خطاب به مردم مصر صادر شده و نیز فرازهای عهد مالک و تطبیقش با فریادهای امروز مردم مظلوم مصر علیه فقر و فساد حکومت خودکامگان و اشراف کافی است تا نشان دهد اسلام ناب محمدی و جریان لیقوم الناس بالقسط برای بازگویی آرمان‌ها و مطالبات و درانداختن طرحی نو در خاورمیانه جدید نیازی به تفاله‌های تفکر الحادی و لیبرالیستی ندارد: اندوه من از این است که مشتی بی‌خردان و تبهکاران این امت حکومت را به دست گیرند و مال خدا را میان خود دست به دست گردانند و بندگان خدا را به خدمت گیرند و با نیکان در پیکار شوند و فاسقان‌را یاران خود سازند. ... اگر نه از حکومت اینان بر شما بیم داشتم، هرگز شما را برنمی‏انگیختم و تحریصتان نمی‏نمودم. ... روی به رزم دشمنانتان نهید. خدایتان بیامرزاد. در خانه‌ها منشینید که به ستم گرفتار خواهید شد (بخشی از پیام امیرالمومنین به مردم مصر هنگام اعزام مالک اشتر به آن کشور. نهج البلاغه نامه ۶۲)مالک اشتر هیچگاه به مصر نرسید اما امروز و پس از قرن‌ها این صدای عدالت‌خواهی و اشرافیت ستیز ی است که دوباره از مصر برخاسته است.

ادامه نوشته

دین درنگاهی نوین

800x600

محمدرضایی:

تمدن جدید غرب (مدرن) چه بخواهیم و چه نخواهیم در عصری که در آن زندگی می کنیم، به شکلی نفوذ کرده است و مسلّماً همان طور که ما برای تغذیه ی جسم خود حساسیت به خرج می دهیم -و اصولاً این حساسیت یک وظیفه است- جهت پذیرش امر مهمی مانند فرهنگ نیز باید حساس باشیم و هم اگر خود آن را داریم -بلکه بهترش را- ز بیگانه تمنا نکنیم! بگذارید در همین ابتدا سؤالی را مطرح نماییم:

به نظر شما اگر بتوان با تلاش نام فرنگی برخی کالا ها را عوض کرد و مثلاً به جای «کامپیوتر» از «رایانه» استفاده کرد، با واژه های ظاهر فریبی مانند دموکراسی، حقوق بشر، توسعه، آزادی و... که با خود محتوای فرهنگی می آورند چگونه باید برخورد کنیم؟ با تفکّری که غرب را تنها الگوی پیشرفت می داند چه کنیم؟ سؤالاتی از این قبیل مشخص میکند که ناگذیر از شناخت مدرنیته و ملزومات آن هستیم.

ادامه نوشته

انقلاب دوم

محمدرضایی :

انقلاب دوم

آبان ماه بستررویدادهای مهم وتاثیرگذاری طی سالهای مختلف در تاریخ مقاومت کشورمان بوده است علی الخصوص سیزدهم!

13آبان 1343 سالروز تبعید امام(ره)،13آبان 1357 سالروز کشتار دانش آموزانی که جهت مخالفت با استکبار دردانشگاه تهران جمع شده بودند وهمچنین 13ابان 1358سالروز تسخیرافتخارآفرین لانه ی جاسوسی آمریکا در ایران یعنی سفارتخانه این کشور که امام(ره) آن را انقلاب دوم نامیدند،ازجمله این وقایعند،که دراین میان ماجرای تسخیر لانه جای تأمل بسیار دارد.شاید آن زمان که این جاسوس خانه توسط دانشجویان پیرو خط امام یعنی نخبگانی نظیرشهید"محسن وزوایی"ومردان گمنام تری مانند شهید"مهدی رجب بیگی" فتح شد سازشکاران با بیگانه فکرش هم نمی کردند که این کار نه تنها باعث منزوی شدن ما نخواهد شد بلکه سبب صدور انقلاب شده وملت ها ودانشجویان آزاده جهان روزی به تأسی از آن لانه های استکباررا درخانه های خود ویران خواهند کرد.امام عظیم الشان راحل بعدها -سال67- در پیام تاریخی شان به مناسبت پذیرش قطعنامه ونیز سالگرد کشتار حجاج خانه خدا به دست سفاکان آل سعود فرمودند:«بعضی مغرضین ما را به اعمال سیاست نفرت و كینه توزی در مجامع جهانی توصیف و مورد شماتت قرار می دهند، و با دل سوزیهای بی مورد و اعتراضهای كودكانه می گویند جمهوری اسلامی سبب دشمنی ها شده است و از چشم غرب و شرق و ایادیشان افتاده است! كه چه خوب است به این سؤال پاسخ داده شود كه ملتهای جهان سوم و مسلمانان،و خصوصا ملت ایران، در چه زمانی نزد غربیها و شرقیها احترام و اعتبار داشته اند كه امروز بی اعتبار شده اند! آری، اگر ملت ایران از همه اصول و موازین اسلامی و انقلابی خود عدول كند و خانه عزت و اعتبار پیامبر و ائمه معصومین (ع) را با دستهای خود ویران نماید، آن وقت ممكن است جهانخواران او را به عنوان یك ملت ضعیف و فقیر و بی فرهنگ به رسمیت بشناسند...»

 
ادامه نوشته

اندوه بی پایان

«اندوه بی پایان»

غمم بالاتر از سودای مجنون است

به جای آب در دیده دو چشمم مملو از خون است

که فرهاد با همه اندوه و محزونی چه داند درد دوری را

دل من داند این اندوه، دل من سخت محزون است.

***

 

 

«دیده ی کم آب»

دو چشمم بعد تو بی آب گشته

و شبها مونسم مهتاب گشته

نمی دانی چه غوغایی ست اینجا

ز هجرت تاب من بی تاب گشته

***

 

 

«غم هجران»

عزیزم باز احساسم غمین است

غم و اندوه و درد اندر کمین است

من امشب تا سحر باید بسوزم

بدان از دوریت کارم همین است.

***

 

 

«پریشانی شب»

چه غمگین و پریشان هستم امشب

ببین سر در گریبان هستم امشب

خدایا بی پناهم رحم بنما

که تنها دست به دامان هستم امشب

***

 

(امین کریمی کوچی)

تنهایی محض

«تنهایی محض»

مسحورم کرده­ای ای حس کریم تنهایی

بگذار با خیالش خوش باشم

بگذار دردش عجین شود با جانِ بی­جانم

و سرمست شوم از شراب وصال

آه دیدار...

فراتر از حس خوشایند عبادت است

تنهایی، ای مسبّب اذن دخول من

سپاس می­کنم...

هر­چند از محضر او،

لا یمکن الفرار...

(سیده راضیه کاظمی جود)

کسی می خواهم...

«کسی می خواهم...»

هوا ابری، غبار آلود و تیره،

دلم تنگ است، دلم کنج قفس گیر.

کسی می خواهم از جنس «خودم» باشد.

دلی ساده، رفاقت در وجود او،

صداقت تا همیشه پیشه اش باشد،

عطوفت، مهربانی حرفه ی دیرینه اش باشد

و در دنیای قلبش بی وفایی را خطی قرمز،

خیانت هم ورودش تا ابد ممنوع...

فریب را کوچه ی بن بست باشد.

خودم باشد، خودش باشد،

به روز مرگ بی تشویش من تابوت من باشد.

(فرهاد بدرقه)

 

مادر

«مادر»

مادر فدای چشمت، این جان کم­بهایم

مادر قسم به محشر، تنها تویی خدایم

مادر میان عالم، تنها تو بهترینی

مادر ز آسمانی، یا اهل این زمینی؟

مادر تو با نگاهت، صد بند می­گشایی

مادر زمین ندیده، هرگز چنین خدایی!

مادر بکن دعایم، تا من شوم سرافراز

مادر دعای تو کرد، در­های بسته را باز

مادر لیاقتی ده، خالی زنم به پایت

مادر بها ندارد، این سر کنم فدایت

مادر خدا نهادم نامت که هم­ردیفی

مادر ز گل شنیدم، برد از تو آن لطیفی

مادر شبی نخفتی، تا من شبی نخفتم

مادر ز مهربانیت، دانم که کم بگفتم.

(فرهاد بدرقه)

پلاک

دوش خیره ماندم به چشمان زیبای مادرم

دل برفت زدستم  و شد جان ، فدای مادرم 

نرگسان مست مادرم پر از انتظار بود  

از شادیِ نا آمده از، دیدار یار بود

آغوش گرم مادرم جلوگر عشق و امید بود 

قلب حزین و پر شررش منتظر یک نوید بود 

سجاده ی پر فروغ او چفیه ی دوران جنگ بود 

چادر سبز مخملی اش خیمه ی ویران جنگ بود 

آن نور دیدگانِ خسته اش بازتاب روی یار بود 

شجاعت دیوار حجره اش در یک پلاک بود 

(سیده سارا معصومی)

پادشاه عاشقان

«پادشاه عاشقان»

خسته­ام از عشق و از دلدادگی

خسته­ام از این همه بیگانگی

خسته­ام از هرچه شادی و سرور

خسته­ام از دوری و رنج عبور

خسته­ام از درد زندان  و قفس

از فراق و انتظار یک نفس

خسته­ام از دود و زور و از دروغ

خسته­ام از زندگی بی فروغ

پس بیا ای پادشاه عاشقان

ای امید نا­امیدان زمان

پس بیا و شهر را کن پر سرور

کن زمین و آسمان را غرق نور

پس بیا ای مهدی صاحب زمان

ای امید نا­امیدان زمان

(سیده سارا معصومی)

اسیر

«اسیر»

یک عمر مرا اسیر چاهم کردی

در بی­گنهی مرا به دارم کردی

در بازی این زمانه­ی بی­انصاف

بی کیش دلم بدان که ماتم کردی

همچون «الفی» همیشه بر پا بودم

با «کاف» کلک مرا چو «لامم» کردی

ای دوست تو چوپان دروغگو بودی

با حیله و نیرنگ صدایم کردی

در دست تو بود برگ سبز دل من

چون برگ خزان ولی رهایم کردی

هر شب بنشستم که رسد صبح وصال

اما همه شب چشم به راهم کردی

(مهین بیدار پور)

آزادی اندیشه، بدون قِر نمی­شه...

محمدطاهری:

آزادی اندیشه، بدون قِر نمی­شه...

ضلع سوم پرفروش­ترین فیلم تاریخ سینمای ایران یعنی اخراجی ها نوروز امسال اکران شد و توانست عنوان پرفروش­ترین فیلم اکران شده در نوروز را نیز به­دست آورد.

اخراجی ها 3 که در زمان حال به سر می­برد، با به نمایش درآوردنِ برخی هنجار­ها و هنجار­شکنی­های جامعه، تحوّل رو به رشدی را در فضای سیاسی سینمای کشور ایجاد کرد.

انتخابات از آنجایی محور اصلی فیلم قرار می­گیرد که تجلی­گاه افکار و عملکرد­های مختلفی می­باشد و در این میان سوژه­های جذابی را برای به چالش کشیدن برخی ارزش­های موجود در جامعه ایجاد می­کند.

حاجی گرینف که تا دیروز با گزینش، سرزنش و عملکرد­های مغرضانه­ی خود سعی بر نشان دادن چهره­ای انقلابی و مخلص داشت و در دوران اسارت، تهی بودن اعتقاد و اندیشه­ی وی نمایان شده بود، امروز نیز با مستمسک قرار دادن اسلام و خصوصاً گذشته­ی جبهه و اسارت خویش، با قرار دادن رنگ قرمز به عنوان نماد خود، وارد جریان انتخابات می­شود و برای جلب رضایت مردم، دست به کارهایی می­زند که تا دیروز آنها را منکراتی می­خواند.

در مقابل -به لفظ خودِ فیلم مهندس دکتر دبّاغ- نمادِ رنگِ آبی قرار دارد که در زمان­های حساس انقلاب و نظام، مشغول به خوش­گذرانی­های خویش بوده­است و امروز با زیر سؤال بردن جنگ، سعی بر ایجاد یک فضای جدید با برچسب روشنفکری دارد. همسرش که همیشه در کنار وی قرار دارد و دباغ از او خط می­گیرد با شعار برابری زن و مرد و نیز شعارهای شبه روشنفکری (چون آزادی اندیشه، بدون قِر نمی­شه) موج تبلیغاتی آبی­ها را تقویت می­کند.

 
ادامه نوشته

عیدانه!!!

عیدانه!!!

سلام، سلام، سلام، سلام، سلام ، سلام، سلام... (یه کم با احساس­تر بخونین بابا؛ مثلاً با آهنگ پلنگ صورتی نوشتمش!!!) سلامی بهاری و با نشاط مثل نوروز.

و بازم مسافر عید با لباسی پر از گرد و خاک، البته گرد و خاک­های سرسبز و پشته­ای سرشار از هم­دلی و صمیمیّتِ مخصوصِ عید سر­رسید. نوروز سال 1390 شاید نوتر و تازه­تر از عید­های گذشته به خونه­های یکایک ما پا نهاد و محتویات همان پشته­ای رو که یه سال مشغول جمع آوری­شون بود وسط گل­های قالی خالی کرد و گرد و خاک زندگی­بخش لباسش رو روی سر درخت توی باغچه و گل­های توی گلدون­های زیر نور گیر اتاق تکوند.

بعد از اومدنش، همه یه بار دیگه یک­دل و یک­رنگ شدن و بعضی­ها شاید بعد از ماهی (بمیرم الهی خوندینش ماهی؟! نخیر منظورم یک ماهه!) و حتّی سالی به خونه­ی همخونی از جنس فامیل سر­زدن. (تعجب نکنین. تو این دنیای دیجیتالی و به اصطلاح مدرن که حتّی لازم نیست برای شنیدن نوایِ سلامِ گرم و دوستانه­ی رفیقت، یه کم به گوش­هات زحمت بدی، تو این دنیای اس­ام­اسی و ایمیلی، غیر طبیعی که نیست هیچ، اگه غیر از این باشه غیر طبیعیه. این جمله­ی آخر رو امیدوارم متوجه شده باشین!!)

نمی­شه گفت چه گروهی و چه کسایی بیشتر از بقیه خوشحال بودن. همه به یه اندازه هم­گام با بهار طراوت گرفته بودن. صمیمیّت و تازگی همه­گیر شده بود. بچه هایی که سرِ هر سفره­ی هفت­سین به دنبال سینِ سکه و پسته­های توی آجیل سفره­ها که نیششون تا بناگوش بازه(همون پسته ی خندان) بودن، نوجوونایی که در پی بهار طبیعت، منتظر بهار زندگی خود بودن و لبخندی از سر اعتماد به نفس بر لب­هاشون نقش بسته بود، جوونایی که فصل بهار، با بهار عمرشون همراه شد و ارمغان قدرت رو بهشون هدیه داد و حتی مرد میانسالی که آهی از افسوس سپید شدن تار مویی دیگر از ژرفای سینه بیرون داد، همه و همه­گویی از نو زنده شدند؛ این زنده شدن­ها و شادکامی­ها، از برکات فراوان بهاره که احوالاتِ (جمع الجمع نوشتم که همه احوالات رو شامل بشه، الکی ایراد نگیرین!) همه رو عوض می کنه؛ یا بهتر و درست­تر بگم از احسانِ آفریننده­ی بهار، همون مُحَوِّلَ الحَولِ وَ الأَحواله که همه، حتّی گناه­کارایی که فراموشش کردن رو از یاد نمی­بره.
ادامه نوشته



بزودی این پایگاه راه اندازی می شود.