از عدالت خواهی تا مشروطه خواهی
در بحث پیشین مطرح شد که تغییر درخواست مبارزان نهضتی که به نام مشروطه معروف شد، از اصل اسلامی عدالت به مشروطهخواهی تغییر یافته و ورود لفظ مشروطه به جمع متحصّنین طبق بعضی اسناد از طریق همسر کاردار سفارت انگلیس در ایران بوده و طبق اسناد دیگری توسط «ملک المتکلّمین» دوست روحانی روشنفکر «یحیی دولتآبادی» صورت گرفته که با سفارت انگلیس در ارتباط بوده است؛ و نیز گفته شد که در اثر عدم تیزبینی بعضی از رهبران روحانی این نهضت، رهبری آن نهایتاً از دست روحانیّت خارج شد به روشنفکران وابسته منتقل گردید.
در ادامه به سرگذشت عبرت آموز رهبران روحانی این نهضت علی الخصوص شیخ فضلا... نوری و مصیبتهایی که بر سر آنان آمد میپردازیم.
شیخ فضلالله آنچنانکه از اظهاراتش پیداست، ضمن اینکه مثل دیگر علمای برجستهی آن زمان با اصل مشروطه مخالف نبود، از آنجا که دید قانون اساسی مشروطه از منابع خارجی ترجمه میشود و به عینه به تصویب میرسد، آن را یک خطر و راه نفوذ بیگانگان میدانست و این نسخهی غربی را منطبق با اسلام و متناسب با جامعهی اسلامی نمیدانست؛ بنابراین چند درخواست بسیار مهم را مطرح و بر آنها پا فشاری کرد؛ از جمله:«تصریح لفظ مشروعه و قانونِ محمّدی به کلمهی مشروطه»، «اصلاح قانون مطبوعات» که از آن به بعد به راحتی به ارزشهای دینی توهین نشود، «نظارت هیأت مستقلّی از روحانیون جهت نظارت بر مصوبات» و «رفع ابهام از برخی الفاظ مثل مساوات». اما متأسفانه بهاصطلاح روشنفکرانی مانند سیّد حسن تقیزاده با کارشکنیها، تهمتها و تخریبهای فراوان نسبت به شیخ فضلالله، توانستند حتّی نظر علمای نجف را نیز به سوی خود جلب کنند؛ ضمن اینکه در داخل نیز از حمایت روحانیون بیغرض امّا کمبصیرتی مانند سید محمد طباطبایی نیز بهره میبردند. شیخ فضلالله حتی بیرق غربیها را که به عنوان اماننامه به او داده بودند تا بالای خانهی خویش نصب کند، نصب نکرد. شیخ فضلالله نهایتاً به دستور سرانی مانند سید حسن تقیزاده و حیدر عمواغلی، طی یک محاکمهی نمایشی به دادستانیِ روحانینمایِ فراماسونر یعنی شیخ ابراهیم زنجانی به اعدام محکوم شد و مظلومانه در راه عقیدهاش به شهادت رسید که چگونگی شهادت ایشان و بیاحترامیهایی که نسبت به این بزرگوار روا داشتهشد، خود جای تأمّل فراوان دارد که تحقیق و اطلاع از این امر را به جهت فرصت کم به مخاطب واگذار میکنیم.


