100%تضمینی
مانیفست باکلاس بودن
چندروز قبل با یکی ازدوستان درباره
ترفندهای با کلاس جلوه دادن و آثار و برکات حاصل از آن در زندگی دانشجویی و روند
دستیابی به این حس قشنگ گپ و گفت فراوانی کردیم و بنا شد ماحصل اونو تو نشریه بیاریم.
1ـ تا می توانید حرف های نوستالژیک و جالب
بزنید.
مثلا بگید عاشق ساحل آفتابگیر کیش
هستید و از قدم زدن تو جنگل های شمال لذت ها برده اید،دوستدار تصویر گنبد طلا امام
رضا(ع) تو صحن انقلابید و شیفته آب سقاخونه اون صحن هستید.در این قضیه جا برای کار
فراوان است و هیچ وقت به در بسته نمی خورید،لذا بسته به ذوق و سلیقه طرف مقابلتان
می تونید حرف های رشک بر انگیز تری هم بزنید؛مثلا بگید تو حافظیه شیراز احساس می
کنید که بهتون الهام میشه و یا اینکه همیشه سعی می کنید هر جا که هستید،لحظه تحویل
سال خودتون رو به پاسارگاد برسونید و سال نو رو با کوروش بزرک تحویل کنید.
نکته این حرف های عجیب و غریب در با
حس و حال گفتن اوناست؛مطمئنا خیلی ها مشهد امام رضا(ع) یا حافظیه رفتند ولی هنر
شما در اینه که همین تجربه مشترک رو خیلی خاص و رمانتیک روایت کنید.یقینا حرف زدن
از موضوعاتی چون الهام و آرامش در حافظیه و یا داشتن حس پرواز در باغ ارم حرفه ای
گری شما در شناخت رگ خواب مخاطبتان را نشان می دهد.
2ـ اسامی را تا می توانید عجیب تلفظ
کنید.
مصداق این کار رو همین چند هفته پیش
با دوتا چشم خودم دیدم؛تو اتوبوس دانشگاه یه آقایی برای دوستش از خوبی های پرفروش
ترین فیلم دنیا میگفت.ایشون در فرازی از بیانات شون به خوبی این تکنیک رو رعایت
میکرد و اسم فیلم رو به جای «آواتار» به طرز عجیبی «اَوتار»میگفت.ایشان چنان «واو»
را مشدد می گفتند که ما شیفته لهجه شان شدیم و کم مانده بود در محضر استاد زانوی
ادب زنیم و بوسه بر آستان پیشانی ایشان،که علی ای حال خطرات ناشی از این اقدام در
اتوبوسی که گویا جاده دانشگاه را با رالی سرعت داکا عوضی گرفته بود مانع از این
کار شد.
3ـ حافظ نام ها باشید.
همین اوایل ترم بود که توی یکی از
کلاس ها،یه دانشجوی به ظاهر محترم(آخه همین چند وقت پیش توی سلف شاهد هنرنمایی
هایشان،این بار در عرضه فحش و فضاحت بودیم که ما رو یاد ضرب المثل «آواز دهل..»
انداخت)شروع کرد به استناد به چند کتاب باکلاس،با نویسندگان با کلاس تر از خود
کتاب ها(اسامی به قدری باکلاس بودند که ما حتی نتونستیم حفظشون کنیم؛تا این حد)در
راستای رد اسلام و اثبات خشونت بی حد و حصر آن،که چیزی نمانده بود ما عطای اسلام
رو به لقایش ببخشیم و رسما بی دین بشیم.هر چند که بعدا کاشف به عمل آمد که حرف های
حضرت استاد همگی بی پایه و سند بوده، اما همین اسامی اجق وجق، ایشان را در نظرمان
باکلاس جلوه داد و می دهد.
4ـ انتقاد+دیدن مرغ همسایه در کسوت غاز
اصولا زندگی آدمای باکلاس بی انتقاد
سر نمیشه،لذا از هر چیزی که به مخیله تون خطور میکنه انتقاد کنید:مثلا بگید چرا
رئیس جمهور هوس کرده زیر عبارت«دول الخلیج العربیه» عکس یادگاری بگیره یا اینکه
چرا هیچ کس ما رو به اندازه افغانی ها تحویل نمی گیره؟پس از فراغت از این مسائل
سراغ دین تان بیایید و تا می توانید تیشه به ریشه آن بزنید.در راستای حالگیری از
اسلام و محض خالی نبودن عریضه از آیین پدری زرتشت و مهربانی های مسیح و نیز عرفان
های شرقی سخن برانید.برای این کار حتما یکی از اناجیل اربعه(ترجیحا «یوحنا»،چون
بهرحال اسمش دهن پر کن تر از«متی ـ مرقس و لوقا»ست)و یا «عهد عتیق» رو حتما تو
کتاب خونتون داشته باشید و در لابلای افاضاتتون از اونا استفاده کنید.