13 آبان

موسی بخشایش زاده:
13آبان در کشور ما محمل پیدایش حوادث مختلفی بوده است که در شکل دهی تاریخ کشور و انقلاب اسلامی نقشی بزرگ و سرنوشت ساز داشته‏اند: 13 آبان 42 تبعید حضرت امام خمینی (ره) در پی قیام مردمی 15 خرداد و اعلام مخالفت ایشان با قانون استعماری - آمریکایی کاپیتالاسیون، 13 آبان 57 شهادت جمع زیادی از دانش‏آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران در زمان اوج‏گیری انقلاب و بالاخره 13 آبان 58 تسخیر لانه جاسوسی ایالات متحده توسط دانشجویان پیرو خط امام.

 مهرماه 58 هجمه عظميي از توطئه‌هاي هماهنگ و عظیم بر علیه نظام شکل گرفت. ضد انقلاب وابسته به ابرقدرت‌ها زير پوشش شعارهاي فريبنده از جمله مبارزه با امپرياليسم و بر قراري آزادی به آشوب پرداخته بودند.
 در همان موقع يعني اوايل آبان، سالگرد پيروزي انقلاب الجزاير بود. از دولت ايران هم دعوت كرده بودند. آقاي بازرگان و يزدي هم از ایران به الجزایر رفتندکه  خبری در کشور پیچید که این آقایان با برژينسكي، مشاور امنيت ملي امريكا ملاقات و مذاكره كرده‌اند. همه از خود میپرسیدند اینها از كي اجازه گرفته اند آیا امام اجازه داده است؟ این واقعه همزمان با سفر شاه به امریکا به بهانه درمان به امریکا بود.  روز دهم آبان كه مصادف با عيد قربان بود، امام يك سخنراني كرد و آن مبناي تسخير شد. امام گفت: «بر طلاب و دانشجويان است كه در هر كجا به منافع امريكا حمله كنند»اینگونه بود که دانشجویان وارد عمل شدند و به سفارت امریکا حمله کرده و ان  را در سیزدهم آبان 1357 تسخیر کردند. واین شد مطلع الفجری دگر در آسمان انقلاب .

ادامه نوشته

با شاعران

«برگرد»
برگرد
منتقم سیلی مادر
برگرد
ماییم جوانان پر از شور به راهت
برگرد
کوفی نبُدیم و نخواهیم شدن
برگرد
چون تو شوی ارباب، و من، حلقه به گوشت، نوکر
بر چشم پر از اشک نیازم
برگرد
خم شد کمر اهل جهان از غم دوری
چشم همه گریان و سپید، سر
برگرد
تو یوسفی و ما همه یعقوب شماییم
یا
پیرهن بفرست
یا
برگرد.
(شهرام باهنر)

بقیه اشعار را در ادامه مطلب ببینید.
ادامه نوشته

قرص مطالعه

حامد آزاد :

قرص مطالعه

گاهي اوقات برامون اتفاق مي‌افته كه موقع صحبت كردن لغت كم مياريم و مدام تو ذهنمون دنبال لغت مي‌گرديم و تازه بعضي مواقع اونارو اشتباه ادا مي‌كنيم و يا در جاي اشتباه به كارشون مي‌بريم ممكنه خيلي‌هامون اينو بدونيم كه اين به دليل كم‌اهميت بودن مطالعه تو زندگيمون هست و بسته به اينكه طرز صحبت كردنمون چقدر برامون مهم باشه سراغ يافتن راه‌حل اين مشكل مي‌رسيم؛ امّا تو اين بين يه مشكلي ممكنه رخ بده اونم اينه كه نمي‌دونيم چه بخونيم؟ (كه اين مسئله مهميه).
مثلاً ما سراغ كتابي مي‌ريم كه به قول معروف اصلاً با روحيمون سازگاري نداره و بعد از اينكه فقط چند صفحه از اونو خونديم، ازش خسته مي‌شيم و اونو كنار مي‌ذاريم و ممكنه نه تنها ميل و رغبتمون رو نسبت به كتاب زياد نكنه؛ بلكه ما رو به طور كلي زده كنه كه حتي حالمون از ديدن كتاب به هم بخوره (البته نه تا اين حد!) و يا اين موضوع رو تو ذهنمون تداعي كنه كه ما اساساً با كتاب و مطالعه مشكل داريم يا اينكه تو اين فكر بريم كه اي كاش اين مطالعه و كتاب هم قرصي داشت كه به جاش قرص رو مي‌خورديم؛ امّا راستش رو بخواين اينه كه اين صورت‌مسئله اشتباهه كه ما رو به حل اشتباه هدايت مي‌كنه (همين كارا رو مي‌كنيم كه هرسال هرسال برامون درميارن كه سرانه مطالعشون چند دقيقه در روزه!!!).

ادامه نوشته

مرقات البصیرت گام دوم

دکترابراهیم مهرابی :


ب: پله دوم: ترجيح و تقدّم سؤال «چي حقّ است» بر «كي حقّ است؟»


پيامد نخست پله اول ]طرز خداي زئوسي و يهودي و اخذ خداي قُدسي و ولائي[ اين است كه فرد، معيار نيست؛ بلكه حق، معيار مي‌باشد. بشرِ در راه مانده ]قاعدين[، هنر عبور از فرد (عنصر متبّدلِ زماني) و باريابي در ساحت معيارِ حق (عنصر ثابت دهري) را ندارد. او از شدت درماندگي و يا براي خالي كردن شانه از زيربار مسؤليت اجتماعي و ديني خويش، خود را فردي خاص، استحاله كرده و گاه، همو را ابزار توجيه بزه و سر‌پيچي خود قرار داده و در پس شخصيت او سنگر گرفته و پنهان مي‌شود. اين ايستائي و كمين‌گيري، مخل كسب بصيرت است؛ چنانكه نقل است،‌ حضرت امير (ع) (كه به حقّ مجسّمه حقّانيّت است) در پاسخ به بهانه قاعدين روزگار خود، مبني بر تحيّر در تشخيص اينكه «چه كسي حق است؟ شما يا طرف مقابل شما؟» فرمودند:

«الحقُّ لا يُعْرَفُ بالرجال، اِعْرِفِ الحَّق، تَعْرِفْ اَهْلَهُ»

ترجمه: حق به افراد شناخته نمي‌شود. حق را بشناس، اهل حق را خواهي شناخت.

اين كلام زرّين، كليد كشف مغالطه‌اي است كه در تعويض جايگاه دو سؤال فوق رخ داده است. شخص بصير و مسؤليت‌پذير، افراد را در ترازوي حق، ارزش‌دهي مي‌كند و نه عكس آن!

راز سترگي اين سخن، بر شخص صاحب بصيرت؛ ولو اندك، مستور نيست.

خوب است تأكيد شود كه اين حكم، صادر از معصوم (ع) است. معصومي كه مجسمه حقانيت بوده و خود را مشمول آن حكم مي‌دانند. بي‌شك، غيرمعصوم و افراد عادي، به طريق اولي مشمول اين حكم‌اند.

پيشنهاد: تحقيق كنيم، در زندگي شخصي، خانوادگي و ... چقدر بر اين حكم بي‌بديل عقلاني و شرعي وفادار مانده‌ايم و از عدم تمكين، متحمل پرداخت چه تاوان و باداِفره‌اي شده‌ايم؟

پايان پله دوم ...

ارزش های اجتماعی و دانشجویان

ارزش های اجتماعی در معنای جامعه شناختی آن چیز هایی هستند که مردم در یک جامعه به آن ارج می نهند؛ و در این ارج نهادن با یکدیگر سهیم اند. شکل گیری ارزش های اجتماعی در هر جامعه ای محصول روابط اجتماعی مستمر اعضای آن جامعه است. به گونه ای که آن دسته از اعضای جامعه که از توانمندی علمی، دینی و... بالاتری برخوردار باشند، در جهت دهی به ارزش ها سهم بیشتری خواهند داشت.

در این راستا دانشجویان به واسطه ی تکاپوی علمی که دارند، رسالتی ویژه بر عهده ی آنها خواهد بود؛ و این رسالت آنجا دو چندان خواهد شد که در یک جامعه ی در حال گذار ارزش ها مدام در حال تغییرند. دانشجو با بهره گیری از توان علمی و با شور و هیجانی که دارد، می بایست ضمن بازاندیشی درباره ی ارزش های اجتماعی، جهت مطلوب به ارزش ها دهد.

اصولاً زمانی که گفته می شود ارزش های اجتماعی، یک اصطلاح نسبی به کار گرفته شده؛ به گونه ای که می تواند آنچه ارزش اجتماعی به شمار می آید، انحطاط اخلاقی گروندگان به آن را در پی داشته باشد. اینجاست که دانشجو به طور مستمر لازم است نسبت به ارزش های اجتماعی پیرامون خود بازاندیشی داشته باشد و با تعقّل و تدبیر هم خود نسبت به مطلوب یا نامطلوب بودن آن ارزش وقوف یابد و هم در آگاهی بخشی به  هم نوعان خود حساسیت داشته باشد.

لذا می توان گفت در رابطه با ارزش های اجتماعی، دانشجو بودن معنای صرف قبولی ارزش های اجتماعی مطلوب نیست؛ بلکه آن است که ارزش های اجتماعی مطلوب در راستای رشد انسانیت را دریافت و آن را اشاعه نماید.

نشریه سیاسی فرهنگی اجتماعی رویش-شماره 6



برای دانلود نشریه سیاسی فرهنگی اجتماعی رویش-شماره 6 به ادامه مطلب بروید...


ادامه نوشته

و چه فاجعه­ای است روشن­فکرِ بی­فکر... .

و چه فاجعه­ای است روشن­فکرِ بی­فکر... .

دکتر شریعتی: چه فاجعه­ای است که باطل به دستی عقل را شمشیر می­گیرد و به دستی شرع را سپر خویش.

 

.....و چه فاجعه­ای است آنجا که باطل اسب افسار گسیخته­اش را بر روی شرافت، آزادی و استقلالت جولان دهد و آرام مطالباتت را مطالبه­ی خویش سازد و تو آن را توهّم خوانی! ...و چه فاجعه­ای است ادّعای فهمیدن در عین غفلت و چه فاجعه­ای است روشن­فکرِ بی­فکر!

امروز که بیش­ترین حجم تهاجمات تبلیغاتی و اطلاعاتی را به سوی آرمان­ها و اهداف ما روانه کرده­اند و قلب­ها و اذهان­ما را هدف تیر زهر­آلود افکار التقاطیشان قرار داده­اند، عده­ای با ادّعای روشن­فکری در داخل در ادبیاتشان از توطئه به عنوان توهّم یاد می­کنند.

در جریان انتخابات سال 88 که برهه­ای حسّاس در انقلاب ما به شمار می­رود، شاهد به حرکت درآمدن و پویا شدن تمام معاندانی بودیم که در طمع خام افتاده بودند و درصدد به واقعیّت رساندن اضغاث احلام خویش بودند.

سلطنت طلب­ها، انجمن­های پادشاهی، سازمان مجاهدین خلق، نهضت آزادی و جبهه­ی ملّی از یک­سو و دشمنان دیرینه­ی قسم خورده­مان چون آمریکا، اسرائیل، انگلیس و دیگر ایادیشان  از دیگر سمت و از سوی دیگر اپوزسیون خارج­نشین و روشن­فکران داخلی، همه و همه با اختلاف نظرهای فراوان حول محور توهّم برای ضربه زدن به نظام جمع شده­بودند.
ادامه نوشته

مهدویت 2

یعقوب اکبری زاده:

بنا به توصیه­ی برخی از دوستان که مقاله پیشین را مطالعه کرده­بودند، در این قسمت به ارائه توضیحاتی نسبت به آن می­پردازیم.

استراتژی مفهومیست که استفاده از آن کمی بحث­بر­انگیز بوده­است. از نظر لغوی واژه­ی استراتژی به معنای رزم­تدبیر، لشکر­آرایی، سیاست، برنامه و نقشه است. ریشه­ی این کلمه به جنگ­های سده­های اولیه­ی حیات بر می­گردد. در آن زمان، استراتژی نحوه­ی آرایش نیروهای نظامی و اداره­ی اتّفاقات جنگ بود. در گذرِ زمان و طی سده­های بعدی حیات بشر، این واژه تغییر معنی داد. امروزه این کلمه از انحصار ادبیات نظامی خارج شده و پهنه­های سیاسی و فرهنگی را هم در برگرفته است: به عنوانِ علم ایجاد هماهنگی و همکاری بین طرح­های اقتصادی، سیاسی و نظامی در سطح دولت و یا بین چند دولت و به کار گرفتن کلیه­ی امکانات برای دست­یابی به اهدافی خاص.

اما چرا در مقاله پیشین از این مفهوم استفاده شده است؟

مهدیّت موضوعی است که جفای زیادی به آن شده است. همه می­دانیم که مهدویّت امری جامع و در­برگیرنده­ی همه­ی مسائل دنيوی، اخروی، معنوی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است. امّا با علم به این مسئله، تنها جنبه­ی آخرت­گرایی و صرفِ معنوی آن مورد توجه ما قرار گرفته­است. ما باید مهدویّت را از تفکّر آخرت­گراییِ صرف بیرون آوریم و به آن جنبه­ی سیاسی و دنیایی را نیز بیفزاییم. اگر در این امر موفق شدیم، به جنبه­های دنیایی مهدویّت اعم از جنبه­های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می­رسیم. این موضوع بدیهی­ست که نگارنده از جنبه­ی معنوی و اخروی مهدویّت غافل نیست. از نظر نگارنده، آخرت­گرایی موضوعی بسیار مهم است؛ اما معنویّتِ صرف، راه فراهم آوردن ظهور منجی نیست. ظهور منجی وجه دیگری هم دارد که در تقابل با موضوع مهم معنویت، همیشه مورد غفلت واقع شده است.
ادامه نوشته

مرقاة البصیرة {نردبان دانائی}

دکترابراهیم مهرابی

مرقاة البصیرة ]نردبان دانائی[

از طرف دانشجویان، پیشنهاد شد تا چند سطری قلمی کنم. دیدم بحث بصیرت، بازار جرّ و جدل را گرم کرده و این عنوانِ فاخر، هر نوع رسانه را در تسخیر خود گرفته است. لابد، تاریخ مصرف آن نیز، به سال نمی رسد و احتمالاً بی سرو صدا به بایگانی ذهن و آرشیو مکتوبات خواهد پیوست. این در حالی خواهد بود که عده ای، از صرف کردن هزینه در این راه، و بی توّجه به نتیجه و بازخورد کار، مسرور و شاکرند که در بسط بصیرت، قدمی برداشته اند، غافل از آنکه، اصل این رفتارها، گریز از بصیرت بوده و آن را به رنجی عمیق مبتلی کرده است. ما، اما، اینک، نه به بیان بصیرت که به بیان نردبان بصیرت بسنده می کنیم، باشد که «یابنده» این نردبان، خود، بر بام بصیرت بار یابد. چرا که معتقدیم، شرط اولیه و لازم برای بصیرت خود انگیخته شدن آن است تا هنر «عبور» از ظاهر به باطن را عادتوارة خود نمایند. قبل از بیان «پله ها»، بیان نکاتی چند، بر سبیل تذکار، ضروری می نماید از جمله:

1-دانائی، از جنس و تبار باور بوده و دانشِ صرف نیست.

2-دانائی، فرد را به سمت کنشی «صادق، مفید و مؤثّر» سوق می دهد.

3-بصیرت، آدمی را از سطح به عمق و از ظاهر به باطن پدیده ها رهنمون می گردد.

4-لازمه دانائی، داشتن عقل (حداقلی) و شهود (نسبی) است.

5-بصیرت، امری قلبی است و نه صرفاً ذهنی.

6-بصیرت، فرد را وا می دارد تا نگاهی شمول گرا داشته و پس از تفحص شایسته، و رؤیت و لحاظ شرائط و کشف واقعیت های پیرامون یک پدیده، درباره آن حکم صادر کند. حکم بصیرتی، جنبه پیشنهاد را دارد تا یابنده به سائقه درونی به ضرورت آن نایل گردد.

7-اقتضای دانائی، ترجیح «معیار» بر «فرد» است و اگر جائی، بر فرد مهر تأیید می زند، صرفاً بخاطر تطابق «اقوال، افکار و اعمال» وی با معیار حق است.

8-و ...
ادامه نوشته

سقراط حکیم

«سقراط حکیم»

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متأثّر است. علّت ناراحتی­اش را پرسید.
پاسخ داد:«در راه که می­آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم. جواب نداد و با بی­اعتنایی و خود­خواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.»
سقراط گفت:«چرا رنجیدی؟»
مرد با تعجّب گفت:«خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت­کننده است.»
سقراط پرسید:«اگر درراه کسی را می­دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می­پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده می­شدی؟»
مرد گفت:«مسلّم است که هرگز دلخور نمی­شدم . آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی­شود.»
سقراط پرسید:«به جای دلخوری چه احساسی می­یافتی و چه می­کردی؟»
مرد جواب داد:«احساس دلسوزی و شفقت و سعی می­کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.»
سقراط گفت:«همه­ی این کارها را به خاطر آن می­کردی که او را بیمار می­دانستی. آیا انسان تنها جسمش بیمار می­شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی­شود؟ بیماری فکر و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می­کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می­کند، در آن لحظه بیمار است.»

مهدویت

یعقوب اکبری زاده:

قسمت اول: زمانه ای که در آن زندگی می کنیم

 

از نظر استراتژیک، درک صحیح از موقعیت مستلزم سه شناخت پی در پی (در طول هم) است:

1_شناخت خود

2_شناخت دشمن

3_شناخت مسیر

بدیهی است که زمان شناسی عنصری مهم در شناخت هر موضوعی است. پس باید اهمیت بیشتری به آن داد و بیشتر به آن پرداخت.

زمانه ای که در آن زندگی می کنیم،برهه ی بسیار حساسی از تاریخ است. لیبرایسم، آخرین مکتب ساخته ی دست تمدن بشر، رو به سقوط نهاده و در حال ویرانی است؛ و این سؤال مطرح شده است که بعد از شکست لیبرالیسم، سرنوشت بشر چه خواهد شد؟ آیا باید گفته ی برخی زیست شناشان را پذیرفت که انسان نیز مانند دیگر موجوداتی که پیش از این روی کره ی خاکی زندگی می کرده اند و  پس از مدتی کوتاه یا بلند، نابود شده اند، از بین خواهد رفت؟ واقعا سرنوشت بشر به کجا خواهد انجامید؟؟؟

در این میان انقلاب اسللامی ایران با ادعای منجی باوری، در عصر مدرنیته غول خفته ی مذهب را پس از قرن ها بیدار کرده است و در اولین دوره از حیات خود، «اومانیسم»، وجه نظری ملکیت(ملیت؟؟؟؟) لیبرالیسم را متعرض شده و نظم نوین جهانی را به چالش کشیده است. البته قدرتهای دیگری (مانند چین و ژاپن) نیز متعرض نظم نوین جهانی شده اند(نه از همه جهات)؛ اما به دلیل فقر تئوریک قابلیت تمدن سازی و یا به عبارت دیگر تاریخ سازی را ندارند.

حال سؤال اساسی این است که آیا انقلاب ما این قابلیت را دارد؟ جواب این سؤال به شناخت ما بر می گردد. از نظر مؤلف، مشکل اساسی در عدم شناخت صحیح و کافی است.تنها دلیلی کوچک بر این ادعا، سکولاریزه شدن شئونات روز مره زندگی ما از قبیل تغذیه، پوشش، طب، خانه سازی، علم و… است.

سؤال اساسی دیگری که در طول سؤال قبل مطرح می شود این است که دین باوری چگونه خاصیت تاریخ سازی دارد؟ جواب این سؤال، شناختی است که می تواند و باید مقدمه حرکتی بزرگ باشد. حرکتی که در واقع وظیفه نسلی است که باید نبرد فرهنگی را پیش ببرد.

چالش های پیش روی علوم انسانی

800x600

چالش های پیش روی علوم انسانی:

علوم انسانی را به عنوان مجموعه رشته های خاص از علوم دانشگاهی می توان چنین تعریف کرد:"علومی که با فکر و اندیشه انسان سر و کار دارد؛ یعنی متعلق این علوم با فکر اندیشه انسان ارتباط دارد." آن علومی که با مسائل فکری ارتباط دارند، با شناخت حقیقت انسان سر وکار داشته و محورشان را وجود انسان و کمال نهایی او وراه رسیدن به آن تشکیل می دهد.اگر ما از یک سو علوم انسانی را شامل مباحثی از قبیل خدا شناسی، روح شناسی، معاد، نبوت، وحی و نظیر اینها بدانیم و از سوی دیگر شامل حقوق، قوانین و سیستم اقتصادی و چیزهای دیگری از این قبیل بدانیم، باید گفت که فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی نمی تواند از علوم انسانی جدا باشد و هیچ نظری درباره آنها نداشته باشد.

وقتی اسلام دینی است که درباره مسائل اقتصادی قوانینی را دارد، چکونه می تواند نسبت به سیستم های اقتصادی بی نظر باشد؟؟وقتی اسلام دینی است که حقوقی برای فرد، حقوقی برای جامعه، حتی حقوقی برای خدا بر انسان، برای حکومت بر مردم و برای مردم بر حکومت تعیین فرموده، آیا می توانیم بگوییم اسلام ارتباطی با علوم انسانی ندارد؟؟؟

مهم ترین ارتباطی که دین به علوم انسانی دارد در مسائل اخلاقی و به خصوص مبادی و مبانی اخلاق است. دین مکتب انسان ساز است. دین آمده تا انسان را انسان بالفعل کند. و او را به کمالات انسانی برساند.این هدف دین است. انسان باید به وسیله اعمال و اندیشه ها و رفتارهای اختیاری خود به تکامل برسد. پس می بایست دستورالعملی داشته باشد. خط مشی داشته باشد و ارزش هایی را معتبر بداند. دین می آید و این ارزش ها را به ما عرضه کرده و خط مشی های کلی را برای ما تعیین می نماید؛ که در رابطه با اخلاق، تربیت و مفاهیمی از این قبیل است.

ادامه نوشته

شیخ بهایی

...روزی شاه عباس تصمیم گرفت بین مقدس اردبیلی (ازعلمای نامی زمانه)و شیخ بهایی مناظره ای ترتیب دهد.او این تصمیم را به اجرا در آورد و مقدس اردبیلی را به اصفهان دعوت کرد.مناظره بین مقدس اردبیلی وشیخ بهایی انجام شد.

دراین جلسه که در حضورشاه عباس والبته درحضورمردم برگزار شد،شیخ بهایی موفق شد با استدلال های خود ،دلایل مقدس اردبیلی را رد کند وبه نوعی اورا در مناظره مغلوب نماید.

روز دیگر که شیخ بهایی و مقدس اردبیلی یکدیگر را دیدند،به پیشنهاد مقدس اردبیلی ،دقایقی را به قدم زدن گذرانیدند و گفتگویی کردند . دراین گفتگوی دوستانه ،مقدس اردبیلی بامنطق خویش به تمام استدلالهای قبلی شیخ بهایی در مناظره پاسخ داد واورا قانع کرد.

شیخ بهایی با تعجب گفت :«جناب مقدس،این جواب ها و دلایل را چرا در همان جلسه ی مناظره بیان نکردید؟»

مقدس پاسخ داد:«شیخ،شما عالم ودانای این شهر هستید؛مردم این شهر به شما و علم شما اطمینان دارند،ابهت علمی شما باید محفوظ بماند تا بتوانید همچنان به خدمات بی شمارتان در این شهر ادامه دهید»

جمع آوری: یعقوب اکبری زاده

سربریدن باپنبه

فرهنگ و باورهای اصیل و سازنده، گران مایه ترین سرمایه های هر جامعه اند و کدام کالای قیمتی و ناب است که در معرض سرقت آزمندان و دزدان نباشد؟؟ تا چشم ها به غفلت بسته شود و خواب ها و خمیازه ها و رخوت ها، دل ها و اندیشه ها را فرا گیرد، سارقان دل به شبیخون و یغما می بندند وداشته ها، ساخته ها و اندوخته ها را می ربایند؛ و بر ویرانه ها و خاکستر های تمدن پایکوبی و شادی می کنند. جمهوری اسلامی از دهه دوم انقلاب، با تهاجم فرهنگی مواجه گردیده و این تهاجم رفته رفته به شبیخون فرهنگی، قتل عام فرهنگی و جنگ نرم تبدیل شد.

"تهاجم فرهنگی" نوع خاصی از تهاجم است که به طور پنهان و غیر مستقیم از جانب یک ملت نسبت به ملتی دیگر در زمینه های فکری و فرهنگی(که حساس ترین و تاثیر گذارترین زمینه در ارتباط با سایر زمینه های اجتماعی و انسانی می باشد) صورت می گیرد.

بدیهی است که برای اثبات اصالت یک فرهنگ و تمدن ضرورتی ندارد که آن فرهنگ از فرهنگ ها  و تمدن های دیگر بهره نگرفته باشد.در اصل چنین چیزی غیر ممکن است. هیچ فرهنگی در جهان نداریم که از فرهنگ ها و تمدن های دیگر تاثیر نپذیرفته باشد؛ اما سخن در کیفیت بهره  گیری و نوع استفاده است. به این ترتیب که یک نوع بهره برداری آن است که فرهنگ و تمدن دیگر بدون هیچ  تصرفی در فرهنگ خویش قرار داده می شوند.اما نوع دیگر آن است که از فرهنگهای دیگر تغذیه شود؛  یعنی مانند یک موجود زنده آنها را در خود چذب و حل نماید و موجود تازه ای به وجود آورد.به نوع اول تهاجم فرهنگی و به نوع دوم تعامل فرهنگی گفته میشود.

از جمله عوامل تهاجم فرهنگی، نفوذ اندیشه های بیگانه است. این امر توسط دو گروه بیرونی(بیگانه) و درونی(پیروان) رخ می دهد.به این ترتیب که هنگامی یک نهضت اجتماعی اوج می گیرد و جاذبه پیدا می کند و مکتب های دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد، پیروان مکتب ها دیگر برای رخنه کردن در آن مکتب و پوسانیدن آن  از درون، اندیشه های بیگانه را که با روح آن مکتب مغایر است، وارد آن مکتب می کنند و به این ترتیب آن مکتب را بی اثر یا کم اثر می نمایند. نفوذ اندیشه های بیگانه گاه توسط پیروان یک مکتب رخ می دهد؛ که این امر معلول عدم آشنایی آن ها با مکتب خود و مجذوب اندیشه های دیگران شدن می باشد. به این ترتیب آگاهانه یا ناآگاهانه نظریات بیگانه را وارد مکتب خویش مینمایند.

راه مبارزه با خطر نفوذ اندیشه های بیگانه تحریم و منع نیست؛ بلکه علمای دین و دین پژوهان جامعه باید سعی در تبیین صحیح، جامع ، روشن و متناسب با مقتضیات زمان آموزه ها و هندسه معرفتی اندیشه های دینی خود نمایند.حیات و مرگ جامعه به حیات و مرگ فکر آن جامعه بستگی دارد. اگر افکار یک جامعه مرد یا افکارش انحرافی و غلط بود، آن جامعه مرده است. و اگر افکار یک جامعه زنده بود،آن جامعه زنده است؛ زیرا افکار ریشه تصمیمات، گرایشات و رفتارهاست.بر این اساس استعمار غرب که هدفش مطیع ساختن ملت ها و نابود کردن جامعه انسانیست، در درجه اول در فکر خراب کردن افکار است. اندیشه زنده و نیرو بخش را می گیرد و به جایش اندیشه های ضعف آور و میراننده را القا نمی کند.

منابع:بصیرت پاسداری

مجموع آثر شهید مطهری جلد 1 و 2

یادداشت های شهید مطهری جلد 1. 2 و 5

ده گفتار

چگونه روشنفکرشویم؟(طنز)

100%تضمینی

مانیفست باکلاس بودن

چندروز قبل با یکی ازدوستان درباره ترفندهای با کلاس جلوه دادن و آثار و برکات حاصل از آن در زندگی دانشجویی و روند دستیابی به این حس قشنگ گپ و گفت فراوانی کردیم و بنا شد ماحصل اونو تو نشریه بیاریم.

1ـ تا می توانید حرف های نوستالژیک و جالب بزنید.

مثلا بگید عاشق ساحل آفتابگیر کیش هستید و از قدم زدن تو جنگل های شمال لذت ها برده اید،دوستدار تصویر گنبد طلا امام رضا(ع) تو صحن انقلابید و شیفته آب سقاخونه اون صحن هستید.در این قضیه جا برای کار فراوان است و هیچ وقت به در بسته نمی خورید،لذا بسته به ذوق و سلیقه طرف مقابلتان می تونید حرف های رشک بر انگیز تری هم بزنید؛مثلا بگید تو حافظیه شیراز احساس می کنید که بهتون الهام میشه و یا اینکه همیشه سعی می کنید هر جا که هستید،لحظه تحویل سال خودتون رو به پاسارگاد برسونید و سال نو رو با کوروش بزرک تحویل کنید.

نکته این حرف های عجیب و غریب در با حس و حال گفتن اوناست؛مطمئنا خیلی ها مشهد امام رضا(ع) یا حافظیه رفتند ولی هنر شما در اینه که همین تجربه مشترک رو خیلی خاص و رمانتیک روایت کنید.یقینا حرف زدن از موضوعاتی چون الهام و آرامش در حافظیه و یا داشتن حس پرواز در باغ ارم حرفه ای گری شما در شناخت رگ خواب مخاطبتان را نشان می دهد.

2ـ اسامی را تا می توانید عجیب تلفظ کنید.

مصداق این کار رو همین چند هفته پیش با دوتا چشم خودم دیدم؛تو اتوبوس دانشگاه یه آقایی برای دوستش از خوبی های پرفروش ترین فیلم دنیا میگفت.ایشون در فرازی از بیانات شون به خوبی این تکنیک رو رعایت میکرد و اسم فیلم رو به جای «آواتار» به طرز عجیبی «اَوتار»میگفت.ایشان چنان «واو» را مشدد می گفتند که ما شیفته لهجه شان شدیم و کم مانده بود در محضر استاد زانوی ادب زنیم و بوسه بر آستان پیشانی ایشان،که علی ای حال خطرات ناشی از این اقدام در اتوبوسی که گویا جاده دانشگاه را با رالی سرعت داکا عوضی گرفته بود مانع از این کار شد.

3ـ حافظ نام ها باشید.

همین اوایل ترم بود که توی یکی از کلاس ها،یه دانشجوی به ظاهر محترم(آخه همین چند وقت پیش توی سلف شاهد هنرنمایی هایشان،این بار در عرضه فحش و فضاحت بودیم که ما رو یاد ضرب المثل «آواز دهل..» انداخت)شروع کرد به استناد به چند کتاب باکلاس،با نویسندگان با کلاس تر از خود کتاب ها(اسامی به قدری باکلاس بودند که ما حتی نتونستیم حفظشون کنیم؛تا این حد)در راستای رد اسلام و اثبات خشونت بی حد و حصر آن،که چیزی نمانده بود ما عطای اسلام رو به لقایش ببخشیم و رسما بی دین بشیم.هر چند که بعدا کاشف به عمل آمد که حرف های حضرت استاد همگی بی پایه و سند بوده، اما همین اسامی اجق وجق، ایشان را در نظرمان باکلاس جلوه داد و می دهد.

4ـ انتقاد+دیدن مرغ همسایه در کسوت غاز

اصولا زندگی آدمای باکلاس بی انتقاد سر نمیشه،لذا از هر چیزی که به مخیله تون خطور میکنه انتقاد کنید:مثلا بگید چرا رئیس جمهور هوس کرده زیر عبارت«دول الخلیج العربیه» عکس یادگاری بگیره یا اینکه چرا هیچ کس ما رو به اندازه افغانی ها تحویل نمی گیره؟پس از فراغت از این مسائل سراغ دین تان بیایید و تا می توانید تیشه به ریشه آن بزنید.در راستای حالگیری از اسلام و محض خالی نبودن عریضه از آیین پدری زرتشت و مهربانی های مسیح و نیز عرفان های شرقی سخن برانید.برای این کار حتما یکی از اناجیل اربعه(ترجیحا «یوحنا»،چون بهرحال اسمش دهن پر کن تر از«متی ـ مرقس و لوقا»ست)و یا «عهد عتیق» رو حتما تو کتاب خونتون داشته باشید و در لابلای افاضاتتون از اونا استفاده کنید.

ادامه نوشته

سال جدید ودفترجدید

سیدعلی قریشی:

_بسم ا...

و باز هم صفحه­ای دیگر به اندازه­ی سال در پیش رویمان قرار گرفت تا در پاراگراف­هایی 12گانه و خط­هایی هفتگی، با کلماتی روزانه، مشق زندگی­مان نوشته شود.

از صفحات دفتر، چه تعداد باقیست، نمی­دانیم؛ امّا می­دانیم لوازم­التحریر­فروش زمانه­ی ما معمولاً دفترهایش زیر 100 برگ است و نهایت آرزوی پدربزرگ­­ها و مادربزرگ­هایمان 120 تاست؛ تعداد صفحه­­ها را که نمی­دانیم هیچ، تازه حدود 20-25 تا از آنها هم پر شده و خلاصه حالا صفحه­ی دیگری پیش روی ما قرار گرفته...

در این مدرسه، گروهی سرمشق­هایشان را گرفته­اند و آماده نوشتن هستند، بعضی به یاد روزهای کودکی افتاده­اند و به کشیدن تصاویر عجیب و غریب مشغولند(مثل بعضی کلاس­های کسل کننده­ی دانشگاه) و بعضی هنوز نمی­دانند چه بنویسند؛ و عده­ای اصلاً نمی­دانند باید بنویسند یا نه!!

از ماجراها و سختی­های نوشتن که بگذریم، این گفته­ی استاد که برای واژه واژه­ی مشق­هایتان نمره در نظر گرفته­ام را وقتی به یاد می­آوریم نوشتن برایمان سخت و حسّاس می­شود.

به امید آنکه نمره­هایمان همیشه 20 باشد.(البته به این بزرگی هم نه...)

به امید دیدن لبخند رضایت استاد.

یک سال به دیدار تو نزدیک­تر شدیم...

-یا ایّها العزیز...

هنجار شکنی

هر جامعه داراي سه گونه هنجار است :

هنجارهاي رسمي ، هنجارهاي غيررسمي ( عرفي ) و هنجارهاي ديني .

هنجارهاي رسمي ، همان قوانين و مقرراتي است كه توسط نظام حاكم سياسي تهيه و تدوين مي شود و براي اجرا به دستگاه هاي اجرايي ابلاغ مي شود. سرپيچي ازاين قوانين مستوجب محكوميت بر طبق قوانين هر جامعه است.

هنجار هاي غيررسمي يا عرفي، همان هنجارهايي  است كه در جامعه وجود دارند بدون اينكه در جايي مدون شده باشند و يا از طرف قدرتي ابلاغ شده باشند.

سرپيچي ازاين هنجارها باعث طرد فرد خاطي از جامعه و در نتيجه تنهايي و احساس عزلت و بدبختي خواهد شد كه گاه تاثيري مخرب تر ازمحكوميت هاي رسمي دارد. مثلا خواستگاري رفتن مردان درايران، در هيچ جا مصوب و قانون نشده است، اما به شكل يك هنجار غيررسمي عميقا در جامعه حضور دارد و در صورت سرپيچي، فرد خاطي دچار مشكلات فراواني مي شود. لازم به ذكر است كه در بعضي از كشورها مثل ژاپن اين محكوميت هاي اجتماعي آنچنان قدرتمند هستند كه فرد خاطي تاب نياورده، براي رهايي از آن دست به خودكشي مي زند. 

هنجارهاي ديني، گونه اي از هنجارها را شامل مي شود. اين هنجارها نه مصوب نظام سياسي حاكم هستند و نه عرف هستند كه مردم ساخته باشند. اين هنجارها از يك منبع قدرت بسيار والا كه همان خدا و وحي باشد سرچشمه گرفته اند و سرپيچي از آنها نيز مستوجب عقوبت در جهان ابدي خواهد بود. هنجارهاي ديني نيز مي تواند براي سر پيچي كنندگانش بسيار گران تمام شود. احساس گناه و نگراني از كيفر خداوندي نيروي بسيار قدرتمندي است كه مي تواند جلو هنجارشكني ها را بگيرد.

در بحث آموزش هنجارهاي اجتماعي و چگونگي برخورد با هنجار شكنان اشاراتي به ارزش هاي هر جامعه مي شود. ارزش هاي هر جامعه مجموعة بايدها و نبايدهاي آن جامعه است كه به شكل كاملا  فكري و اتنزاعي وجود دارند وعینیت یافتن آنها همان هنجارها است. به تعبير ديگر ارزش ها ريشه هاي درختي است كه هنجارهاي مختلف تنه و ساقه و برگ آن ريشه هستند. شناخت اين ارزش ها و قبول آنهـــــا مي تواند تا اندازة زيادي جلو هنجار شكني را بگيرد.

 

گرداورنده:

احمدرضا خواست خدایی

 

نشریه سیاسی فرهنگی اجتماعی رویش-شماره 3



برای دانلود نشریه سیاسی فرهنگی اجتماعی رویش-شماره 3 به ادامه مطلب بروید...

ادامه نوشته