کسب رتبه دوم سومین جشنواره وبلاگ نویسی

کسب  رتبه دوم  سومین جشنواره وبلاگ نویسی استان کهگیلویه وبویراحمد توسط وبلاگ دانشجویی رویش

وبلاگ دانشجویی سیاسی ، فرهنگی ،اجتماعی رویش وابسته به ماهنامه دانشجویی رویش دانشگاه یاسوج موفق به کسب رتبه دوم در سومین جشنواره وبلاگ نویسی استانی شد.
صبح  چهارشنبه26بهمن ماه در مراسمی که در حسینه ثارالله یاسوج برگزار شد،سردار یونس امیری فرماندهی سپاه فتح استان از سید علی قریشی مدیرمسئول ماهنامه رویش جهت کسب مقام دوم جشنواره استان توسط وبلاگ وابسته به ماهنامه رویش تقدیرکرد.

سومين جشنواره وبلاگ نويسي كهگيلويه و بويراحمد به كار خود پايان داد



سومين جشنواره وبلاگ نويسي كهگيلويه و بويراحمد به كار خود پايان داد
سومين جشنواره سراسري وبلاگ نويسي كهگيلويه و بويراحمد با حضور فعالان عرصه مجازي و وبلاگ نويسان بسيجي استان برگزار شد.
به گزارش خبرنگار «خبرگزاري دانشجو» مراسم اختتامیه سومین جشنواره سراسری وبلاگ نویسی کهگیلویه و بویراحمد با حضور فعالان عرصه مجازی و وبلاگ نویسان استان در یاسوج صبح چهارشنبه26/11/90 برگزار شد.

خيرالله حسن پور، معاون فرهنگي سپاه فتح كهگيلويه و بويراحمد در اين آيين از راه اندازي 28 وبلاگ و وب سايت در حوزه فرهنگي بسيج خبر داد و گفت: در اين راستا 3200 نفر وبلاگ نويس و فعال رسانه اي در حوزه امنيت،‌ اينترنت عمليات رسانه اي و برنامه هاي فرهنگي و تبليغي مشغول فعاليت هستند.

وي به حضور منسجم و یک پارچه نیروهای متعهد در عرصه فضای مجازی و افزایش محتوای ارزشی و اسلامی اشاره کرد و گفت: در این جشنواره بیش از صد وبلاگ به بخش پاياني جشنواره راه یافتند که از بین آنها 15 وبلاگ به عنوان وبلاگ های برتر انتخاب شده و از آنها تقدیر صورت پذیرفت.

معاون فرهنگي سپاه فتح كهگيلويه و بويراحمد با تاكيد بر تلاش براي تبيين فرهنگ اسلامي و شيعي و ترويج آن در سطح جامعه در جمع فعالان فضاي سايبر بسيج گفت: مي توان از طريق اين نوع سايت ها و وبلاگ ها علاوه بر برنامه هاي فرهنگي و معنوي ظرفيت هاي استان را به ساير استان ها و حتي خارج از كشور معرفي كرد.

محمد نصير زاده، فرمانده سپاه ناحیه یاسوج نيز در ادامه با اشاره به ابزار هاي جنگ نرم و لزوم كادرسازي به عنوان مهم ترين ابزار اين جنگ گفت: مهم ترین وظیفه سربازان ارتش سایبری ما ایمان، معرفت و بصیرت آنها است که با آن می توانند هر سنگری را فتح  كنند.

گفتني است، در پايان سومين جشنواره سراسري وبلاگ نويسي كهگيلويه و بويراحمد از 15 وبلاگ و 5 سايت بسيج استان تجليل شد.

تنها واژه برای نشان دادن اوج ایثار واژه بسیجی است

رضا اميرخاني:

رضا امیرخانی،  نويسنده ارزشی کشور گفت: با هر نگاه و اتحاد سياسي كه هستيم، شك نكنيم كه در 200 سال اخير ايران اگر دنبال واژه اي براي اوج جان فشاني ها در كشورمان باشيم، آن لغت فقط «بسيجي» است و هيچ لغت ديگري نداريم.
به گزارش خبرنگار «خبرگزاري دانشجو» ،رضا اميرخاني شب گذشته در جشن فصل رويش در دانشگاه ياسوج با اشاره به وضعيت مطبوعات در كشور و رسالت دانشجويي در اين عرصه اظهار داشت: هيچ كدام از نشريات كشوري آزادي فكري نشريات دانشجويي را ندارند.
وي با انتقاد از مطبوعات و نشريات در كشور افزود: هيچ كدام از مديران مسئول نشريات ايران، از روزنامه‌نگاري به مديرمسئولي نرسيدند و اين نشان دهنده اين است كه به روزنامه نگاري به عنوان يك كار نگاه نمي كنيم.
اين نويسنده جوان افزود: اصل گرفتاري نشريات كشور و دانشجويي اين است كه در آن ها شاهد روايت تثبيت شده مختلفي هستيم و كسي روايت خودش را بيان نمي كند.
اميرخاني به حادثه تشعشعات هسته اي در كشور ژاپن اشاره كرد و گفت: 15 نفر از متخصصان اين كشور با ايثار و از خودگذشتگي براي مهار اين حادثه وارد صحنه شدند و روزنامه معروف «يوم يوري» ژاپن براي به نمايش گذاشتن اوج ايثار و از خود گذشتگي آن ها از يكي از بهترين و باارزش ترين واژه هاي ژاپني استفاده كرد.
وي بيان داشت: با هر نگاه و اتحاد سياسي كه هستيم، شك نكنيم كه در 200  سال اخير ايران اگر دنبال چنين واژه اي براي اوج جان فشاني ها در كشورمان باشيم، آن لغت فقط «بسيجي» است و هيچ لغت ديگري نداريم.
اين نويسنده جوان به اهميت لغات و واژه هاي خاص و باارزش اشاره كرد و گفت: نسبت به لغات جدي كشورمان حساس باشيم و از آن ها درست و به موقع استفاده حفظ كنيم تا قيمت آن ها پايين نيايد.
اميرخاني با اشاره به آخرين تاليفش «جانستان كابستان» به بررسي وضعيت افغانستان پرداخت و گفت: وضعيت اقتصادي اين كشور از محروم ترين مناطق ايران نيز پايين تر است و اگر يك مديريت درست در آنجا شكل بگيرد، امكان دارد درطول 30 سال از نظر اقتصادي به ما برسند ولي در عمل نمي رسند.
وي به دلايل عقب افتادگي افغانسات اشاره كرد و گفت:يكي از دلايل عقب افتادگي افغانستان اين است كه در سياست مداران و روشنفكران افغان آزادي عمل وجود ندارد.
اين رمان نويس افزود: دومين و مهمترين دليل اين عقب ماندگي اين است كه افغانستاني به راحتي به افغان بودن خود اشاره نمي كند و بيشتر خودشان را با قوميت ها و طايفه هايشان معرفي مي كنند.
اميرخاني به مقايسه وضعيت افغانستان با ايران پرداخت و گفت: در ايران همه ايراني ها نسبت به ايراني بودنمان اشتراك داريم و حس مشتركي به نام كشور در همه ما وجود دارد كه زير سايه نظام مقدس جمهوري اسلامي زندگي مي كنيم.وي افزود: از اين بعد ، فاصله افغانستان با ما 100 سال است و اگر از امروز بزرگان افغان تلاش كنند كه يك ملت افغانستاني داشته باشند  و مرزهاي خود  را بشكنند ، 100 سال طول مي كشد تا به وضعيت امروز ايران برسند.
اميرخاني بيان داشت : بايد امروز فارغ از هر انديشه سياسي قدر اين نعمت را بدانيم و براي حفظ آن  تلاش كنيم.
وي با بيان اين پرسش كه فاصله ما تا افغانستان چقدر است ، افزود: فاصله ما تا افغانستان فقط 5 سال است و اگر 5 سال قدر وحدت ملي و دوست داشتن مردم و زير سايه يك نظام بودن را ندانيم ، ظرف 5 سال افغانستان مي شويم و اين خطري است كه مملكت ما را تهديد مي كند و وظيفه ماست كه با هر ديدگاه سياسي ، جلو اين خطر بايستيم.

جشن فصل رویش برگزار شد


همزمان با سالگرد شروع بکار ماهنامه دانشجویی رویش جشن فصل رویش با حضور فعالین نشریات دانشگاهی برگزار شد.دراین مراسم  پس از قرائت کلام الله مجید وپخش نماهنگ ، سیدعلی قریشی مدیرمسئول نشریه به بیان گزارش عملکرد یکساله نشریه پرداخت وپس از آن از اعضای فعال نشریه رویش تقدیرشد. در این مراسم ،سخنران ویژه رضا امیرخانی با استقبال ویژه ودرمیان تشویق های  حضار به جایگاه رفت و سخنرانی خود را با عنوان صندوقچه یک مطبوعه آغاز و راهکارهایی برای نشریات دانشجویی ارئه کرد که به گزارش روابط عمومی ماهنامه رویش مشروح سخنان ایشان بزودی منتشر خواهدشد.پس از سخنان رضاامیرخانی چند تن  از فعالین دانشجویی به پرسش هایی از رضاامیرخانی پیرامون  آثار وی پرداختند که رضا امیرخانی  به پرسش های آنان پاسخ گفت(گزارش تصویری بزودی منتشرخواهدشد).

جشن تولد رویش

اولین جشن تولد ماهنامه دانشجویی رویش

زمان: دوشنبه 24 بهمن ماه 1390 - ساعت 18:30

مکان: دانشکده علوم پایه - سالن شهید چمران

حرکت سرویس ها از خوابگاه ها : ساعت 18:15

طنز

همیشه دنبال پوتین بچّه ها بود. آنقدر واکس می زد که برق می افتاد. بعد پوتین رو نشان طرف می داد و می گفت :«خب، من پوتین شما را واکس زدم؛ حقّی به گردن شما دارم یا نه؟» طرف هم از همه جا بی خبر می گفت: «بله.»

تسبیحی از جیبش بیرون می آورد و می گفت: «پس باید به نیّت 124 هزار پیامبر 124 هزار صلوات بفرستی...!»

طرف برق از سرش می پرید و می گذاشت دنبالش...
ادامه نوشته

مار و پله

مدت ها بود در جستجوی مطلبی پر مغز و بدیع و در عین حال جالب و خیره کننده بودم. از اینترنت و مجله های الکترونیکی گرفته تا کتب و مجلات داخل کتابخانه ی کوچک خود، همه را زیر و رو کردم. امّا منِ جوانِ شیعه ی ایرانی نتوانستم یک متن پر مغز بنویسم که برچسب تکراری بر آن نخورد. دائم ذهنم مشغول این موضوع بود، هر مطلب جدیدی که می خواندم احساسم این شده بود که همه ی این ها را از قبل می دانستم، نه تنها من بلکه همه ی انسان ها می دانند اما این را درک نمی کردم که چرا کسی به این آموزه ها و تذکّر ها عمل نمی کند، حال آنکه دیدم همه ادّعا دارند که، می دانند، بلد هستند، خودشان می فهمند و جالب تر اینکه برای دیگران قیافه هایی کارشناسانه و عالِمانه می گیرند، گویی علّامه ی دهرند. اما، دو صد افسوس که عالِم بی عمل چون زنبور بی عسل است.

گفتم شاید همه، مرگ را برای همسایه می بینند، یا شاید خود را ورای قانون می دانند. باز هم قانع نشدم و بیشتر ذهنم در این باتلاق عجیب و موهن فرو می رفت.

روزی خواهر کوچکم به من گفت: داداشی با من مار و پله بازی می کنی؟

نگاهی عاقل اندر سفیه به او انداختم و گفتم: «داداش جان! این بازی برای بچه هاست، من که خیر سرم دانشجوی مملکت هستم، برای خودم مهندسی شدم حالا بیایم با تو الف بچّه مار و پله بازی کنم؟»

ادامه نوشته

«منطقه ای که هیچ مجروحی از آن زنده بیرون نیامد»

اولین روزهای بهمن 1365، عملیات کربلای پنج، شلمچه - سه راه مرگ

بر خلاف شب و روز اوّل، آتش دشمن خیلی سنگین شده بود و این برای امثال من که گول آرامش لحظات اولیّه ی ورودمان را خورده بودیم، شوکه کننده بود. یک آمبولانس تویوتا، مجروح های پست امداد را سوار کرد تا به عقب منتقل کند. ماشین پر بود؛ اصلاً جای خالی نداشت. مجروح ها پس از خداحافظی، در ماشین جای گرفتند.

«قاسم گودرزی» که یک پایش را چند ماه قبل در عملیات از دست داده بود و حالا مصنوعی بود، پای دیگرش هم ترکش خورده بود. شیشه‌ی عقب آمبولانس شکسته بود. او به زور از آن جا سوار شد و روی همان لبه ی پنجره نشست. در حالی که می خندید، دستش را به طرف ما تکان داد و گفت:

-«خداحافظ بچه ها... ما رفتیم تهرون...»

هنوز آمبولانس چند متری از پست امداد دور نشده و حرف قاسم تمام نشده بود که در مقابل چشمان ناباورمان، گلوله ای مستقیم را دیدیم که از سمت چپ، از تانکی عراقی شلیک شد و عجولانه از پهلو، از در عقب پشت راننده وارد شد. در حالی که وحشیانه از طرف دیگر خارج می‌شد، بدن های تکه تکه را که بعضی در حال سوختن بودند، هرکدام به طرفی پرتاب کرد. صحنه‌ی رقت انگیزی بود. با منهدم شدن آمبولانس و در پی آن آتش گرفتنش، امکان جلو رفتن نبود. جالب آن بود که راننده ی آمبولانس و پسرخاله اش که در کنارش نشسته بود، هر دو سالم به بیرون پرت شدند و توانستند خود را به پست امداد برسانند. اجساد شهدا در جادّه پخش شدند و عراق از شادمانی زدن آمبولانس پر از مجروح، با خمپاره‌ی 60 آن جا را زیر آتش گرفت تا کسی نتواند جلو برود.

ادامه نوشته

تغییرات اجتماعی در ربط با اراده افراد جامعه

اراده مفهومی ذهنی حاصل یک اندیشه و محاسبه است که می تواند منجر به تحت کنترل در آوردن آنچه که ذهن بدان می اندیشد، بشود. همان طور که در علم فیزیک کنترل نیازمند وارد کردن یک نیرو است، می توان این مفهوم ذهنی را نیرویی نامید که انسان را به مبارزه با آنچه که نمی خواهد سوق دهد. لذا از آنجا که اراده یک نیرو به شمار می رود، قطعاً می تواند حداقلی از اثر گذاری را جهت به کنترل در آوردن آنچه که مد نظر است، داشته باشد.

اراده قابل تقلیل به فرد نیست. همانطور که علاوه بر هویّت فردی در هر جامعه سخن از هویّت ملّی به میان می آید، اراده را می توان در قالب یک اراده ی جمعی به تصویر کشاند. از طرف دیگر از آنجا که هر جامعه ای دارای یک ساختار اجتماعی است که افراد در این ساختار پا به عرصه می گشایند، اراده نشانگر من فردی افراد جامعه است که می تواند گاهی در برخورد با این ساختار قرار گیرد. اراده نشانگر بودن، خلاقیت و اصالت فرد است در صورت شکل گرفتن آن، تغییرات اجتماعی را گریزناپذیر می کند.

ادامه نوشته

با شاعران دانشگاه

«تشییع»

در رود چشمت ریختم خاکسترم را

غم پاره های بی نشان پیکرم را

خود را به قدر واژه ای باقی نکردم

شستم تمام شعرهای دفترم را

عمری نشستم چشم بر راه عبورت

«تق تق...»، نزد اما سرانگشتت درم را

ادامه نوشته